تبلیغات
اس ام اس
اس ام اس
به نــــــــــام نـــــــــــــامی نـــــــــــــــــام نــــــــــــــــــــماینده عشــــــــــــق

می‌خواهی‌بری

می خوای بری میخوای بری ، چیزی نگو می دونم
بغضمو نشکن می شکنه غرورم

نمی خوام اشکامو ببینی آخه
می شکنه حرمت دل صبورم

با رفتنت چیزی عوض نمیشه
من می مونم منتظرت همیشه

می خوای بری می خوای بری ، معلومه از نگاهت
چشمهای عاشق می شینه به راهت

خوب می دونم یه روزی برمی گردی
سرخورده و شرمنده از گناهت

* * * * *

میشه گل رو زیر پا له کرد و رفت
می مونه امّا عطر اون تو هوا

عشق هم گل سرخ غرور منه
نمیشه آسون بذاریش زیرپا
نمیشه آسون بذاری زیرپا

می خوای بری میخوای بری ، چیزی نگو می دونم
بغضمو نشکن می شکنه غرورم

نمی خوام اشکامو ببینی آخه
می شکنه حرمت دل صبورم

* * * * * * * * * *

می خوای بری میخوای بری ، چیزی نگو می دونم
بغضمو نشکن می شکنه غرورم

نمی خوام اشکامو ببینی آخه
می شکنه حرمت دل صبورم

با رفتنت چیزی عوض نمیشه
من می مونم منتظرت همیشه

می خوای بری می خوای بری ، معلومه از نگاهت
چشمهای عاشق می شینه به راهت

خوب می دونم یه روزی برمی گردی
سرخورده و شرمنده از گناهت

* * * * *

میشه گل رو زیر پا له کرد و رفت
می مونه امّا عطر اون تو هوا

عشق هم گل سرخ غرور منه
نمیشه آسون بذاریش زیرپا
نمیشه آسون بذاری زیرپا

می خوای بری میخوای بری ، چیزی نگو می دونم
بغضمو نشکن می شکنه غرورم

نمی خوام اشکامو ببینی آخه
می شکنه حرمت دل صبورم
 





نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

چتر
خودت یه روز می فهمی من واسه تو چی هستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
دلمو شکستی اما بازم وفاداره دل
عشقو نمیندازه دور آخه مگه بیکاره دل
آخه مگه بیکاره دل

زندگی همش شکل گل و جوونه س
زندگی همش حرفای عاشقونه س
زندگی همش حرفای عاشقونه س
این جداییها قصه روزگاره
زندگی هنوز خوشگلیهاشو داره
زندگی هنوز خوشگلیهاشو داره
خودت یه روز می فهمی من واسه تو چی هستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم

دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه
دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه
فدای چشمات میشم وقتی نگات با منه
وقتی نگات با منه
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت

هر چی که از تو گفتم زمزمه رازمه
شور و شر عاشقی خنده و آوازمه
شادی لحظه هامو همیشه با تو داشتم
رو اسم و رسم دنیا دیدی که پا گذاشتم
دیدی که پا گذاشتم
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
خودت یه روز می فهمی من واسه تو چی هستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم

دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه
دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه
فدای چشمات میشم وقتی نگات با منه
وقتی نگات با منه
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
خودت یه روز می فهمی من واسه تو چی هستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
 





نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

 

آره راست میگن که عشق بچه بازی نیست


میدونی برای چه ؟


 



 


آخ راستی سلام نگفتم ، سلام خدمت شما دوستان و

 

دلسوختگان


در مغازه نشسته بودم داشتم حساب میکردم که فردا

 

چقدر پول کم داریم که یک دفعه این به ذهن من اومد

 

 

نوشتم رو کاغذ تا بیام تو وبلاگ هم این رو بذارم تا همه

 

بخونن .


یک سوال مبهم در ذهن من وجود داره ، آیا عشق هم

 

خاموش میشه یا اینکه عشق همه اش حرف هست ؟

 


اصلا عشق وجود داره ؟ اصلا تا حالا به این همه سوال در

 

 مورد عشق فکر کردین ؟ دقت کردی هر کلمه ای که

 

سه حرفی هست چقدر مهم است یا گرانبهاست یا جالب

 

یا اینکه خیلی بی ارزش است شما چی کلمه ای دارید تو

 

 ذهنتون که سه حرفی باشه و مابین باشه ؟


تمام این سوال ها یک طرف ولی این سوال هم یک طرف

 

 آیا عشق خاموش میشه تا عاشق خاموشی به وجود

 

بیاد ؟


 






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

 

عشق الهی ، عشق اصلی


copy by bedrood.parsiblog.com 


اگر کسی مبتلا به عشق الهی نشود عشق های دیگرش همه ، پیشاپیش شکست خورده است .


این عشق ها شکست می خورند ، زیرا متعلق شور

 

 عاشقانه ، پیش از هر چیز آن کل بسیط یعنی خداست .

 

 اگر به این عشق حقیقی برسی عشق های دیگرت نیز

 

شکست نخواهند خورد ؛ عشق های مجازی دل عاشق

 

پیشه مار ا برای عشق ورزیدن توانا تر می کنند . آنگاه ،

 

هر عاشقی آیینه ای است که عشق الهی را می تاباند و

 

هر عشق قطره ای است که از ابر باران زای لطف او

 

باریده است . بنابر این شکستی در کار نیست ، هر چه

 

هست پیروزی و توفیق است و هر چیزی که هست ،

 

بخشی از یک متن بزرگ است .

 

 


هر اتفاقی نیز پله ای است که تو را از نردبان وجود ، بالاتر و بالاتر می برد .


فراموش نکن که معشوق اصلی خداست .


عشق های دیگر تمرین عاشقی اند .

 

امیدوارم همه در گردباد عشق الهی بیفتند .





نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

 

اشک تو چشمامه قلم گریه کن


@copy by bedrood.parsiblog.com 


گفتی می خوای بنویسی دلمو *** این دل از تو هنوز غافلمو


بنویس بنویس هر چی دلت خواست بنویس منو یک دریا دل عاشق رو راست بنویس


قصه عشقی که بین من و تو است *** انتظار با تو بی فاصلمو


بنویس بنویس هر چی دلت خواست بنویس منو یک دریا دل عاشق رو راست بنویس


اگه خواستی بنویسی من و یکباره دیگه *** لحظه هامو لحظه پوچ دقایق بنویس


زیر آوار مصیبت تو فراز بی کسی *** تنمو با واژه سرخ شقایق بنویس


بنویس بنویس هر چی دلت خواست بنویس منو یک دریا دل عاشق رو راست بنویس


با محبتی که داری به من شوریده دل *** منو پیش مرگ چشمات با دل عاشق بنویس


نگذر از ساحل آفتابی دریای عشق *** منو یک دریا دل شکسته قایق بنویس


بنویس بنویس هر چی دلت خواست بنویس منو یک دریا دل عاشق رو راست بنویس






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

ای مسافر غریبه
چرا قلبمو شکستی
رفتی و تنهام گذاشتی
ای که بی تو تک و تنهام
توی این غربت سنگی
می دونم بر نمی گردی
شدی همرنگ دو رنگی
همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردی به جز من
یکی دیگه لایقت بود
رفتی و ازم گرفتی
اون نگاه آشناتو
واسه من بمبی گذاشتی التهاب لحظه ها تو
حالا من تنها نشستم
با نوای بی نوایی
چه غریبم بی تو اینجا
ای غریبه بی وفایی

 ناراحت ناراحت ناراحت ناراحت ناراحت






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

هر شب در آرزوی آمدنت ستاره ها را می شمارم .

می آیی ...

می دانم كه می آیی اما صد افسوس كه قدم در رویای من نمی گذاری...

كاریعشقاتور :

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم ...

فكر نكن یاد تو بودم كار نداشتم ول می گشتم ...

 

 






نوشته شده در تاريخ جمعه 8 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

به تو می اندیشم...........

 

همه وقت... همه جا...

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم!!!

تو بدان این را تنها تو بدان...

تو بیا... تو بمان با من تنها تو بمان...

جای مهتاب به تاریکی مهتاب تو بتاب...

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند...

اینک این من که به پای تو درافتادم باز...

ریسمانی کن از آن موی دراز...

تو بگیر... تو ببند... تو بخواه...

پاسخ چلچه ها را تو بگو...

قصه ابر هوا را تو بخوان...

تو بمان با منِ تنها... تو بمان...

در دل ساغر هستی تو بجوش...

من٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقیست...

آخرین جرعه این جامِ تهی را تو بنوش!!!...






نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

الا ای آهـوی وحشـی کجـایی
مرا با توست چـنـدیـن آشنایی

دو تنها و دو سرگردان دو بی کس
دد و دامت کمین از پیش و از پس

چه خواهد شد بگویید ای رفیقان
رفـیــق بــی کـســان یـار غریبان

بـــیــا تـا حـال یـکــدیـگـر بـدانیم
مــراد هـم بـجــو یـیـم ار تـوانیم

مـگــر خـضــر مـبـارک پی در آید
کــه ایــن تـنـهـا بدان تنها رساند

دو تنها و دو سرگردان دو بی کس
دد و دامت کمین از پیش و از پس

فرح بخشی در این ترکیب پیداست
که نغز شعـر و مـغـز جان اجزاست

که این نـافه ز چین جیب حــورست
نه آن آهــو کـه از مـردم نـفورست

که روزی رهروی در سرزمیـنــی
به لطـفش گفت رند رهنشیـنـی

چـنـان بـی رحم زد تـیـغ جدایـی
که گویی خود نبودسـت آشنایی

رفـیــقــان قــدر یـکــدیـگــر بـدانـیـد
چو معلوم است شرح از بر مخوانید

مــقــالات نــصـیـحـت گــو همین است
که سنگ اندازان هجران در کمین است

نـکـرد آن هــمــدم دیــریــن مــدارا
مـسـلـمـانـان مـسـلـمـانـان خدا را






نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

در کویر سبز عشق،این سخن از من بگیر مرگ تو مرگ من است،پس تمنا میکنم هرگز نمیر.






نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

احساس عاشق بودن از چشم شروع میشه . . .  

ولی دوست داشتن از گوش میدونی چه جوری ؟؟؟

 وقتی تو میخوای کسی رو که دوست داشتی

دیگه دوست نداشته باشی کافیه دیگه گوشات

رو بگیری و به حرفاش گوش ندی و اهمیتی ندی

 و فراموشش کنی ، ولی وقتی میخوای کسی

 رو که عاشقشی فراموش کنی ، چشمات رو

میبندی ولی عشق به صورت قطره ای اشک از

 چشمات میاد پایین و می ریزه روی قلبت و اون

 جا میمونه تا ابد . . .

KhatoNeshon (28) by you.






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

آمریكا => یوزارسیف درخواست بانو زلیخا رو می قبولید و همه چیز

به خوبی خلاص میشد...

كره => آخناتون دو تا شاهزاده داشت كه باهم سر یه دختر

دعواشون میشد كه تاجره و بعدشم همدیگرو میكشتن و آخر سر

 هم یوزارسیف دختره رو میگرفت!

هند => یوزارسیف تازه یه جایی كه عاشق شده بود، یادش می

افتاد كه یه پدری داره و در پی پدرش هم متوجه میشه كه پدرش از

 مادر او  یه بچه ی دیگه هم داشته! وقتی میره برادرشو پیدا كنه میاد

میبینه كه در عشق شكست خورده و یكی دیگه دختره رو گرفته!

روسیه => در حین فیلم یوزارسیف به انرژی هسته ای دست پیدا

میكنه و در رقابت با كاهنان معبد  آمون سعی میكنن كه یك انسان به

 فضا بفرستند و یوسف موفق میشه با اختلاف 10 دقیقه یه مرد به

ماه بفرسته...

مكزیك => یوزارسیف و آنخمائو (كاهن معبد) وای میسن رو برو هم

و آخناتن گیتار میزنه و اون دو تا دوئل میكنن و كاهنان معبد هم وای

میسن تماشا... سر ساعت آنخمائو كشته میشه!

 

اسپانیا => در حین فیلم 100 زوج عاشق با همدیگه ازدواج میكنن و

در این حین كاهنان و یوزارسیف فامیل میشن و همه چیز به خوبی و

خوشی خلاص میشه...

 

انگلیس => كاهنان شبانه بوسیله ی تونل گندم ها رو كش میرن و

قهطی 3 سال زودتر شروع میشه و دربدر یوزارسیف از گشنگی

میمیره و بعدشم كاهنان گاو پرست میشن...

 

فرانسه => همینو بدونید كه همه چیز اونطوری كه نمیخواهید تموم

میشه...

 






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

سلام دوستای گلم . امروز با ۳ تا رباعی زیبا و ۱ متن جالب اومدم .

مثل همیشه منتظر نظراتونم !

 

آنگاه که خنده بر لبت می میرد

                                                             چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                                                امروز دلم بهانه ات می گیرد

نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر

 

عشق با نیم نگاهت ازلی ست

                                                             راز چشمان تو ضرب المثلی ست

ولی افسوس ترافیک دلت

                                                               مشکل جاده بین المللی ست

نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر

قیامت قامت و قامت ، قیامت

                                                     قیامت می کند این قد و قامت

موذن گر ببیند قامتت را

                                                       به "قد قامت" بماند تا قیامت

نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر

مهربانی را وقتی آموختم که کودکی آسمان نقاشی اش را سیاه میکشید تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد .






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

كویر

من كویرم ای خدا با حسرت یه قطره آب
یه عمره كه دریا رو از دور می بینم تو سراب

بهار برام یه اسمه یه اسم كهنه تو كتاب
حرف من با آسمون چرا می مونه بی جواب

خدایا ، خدایا ، كویرم ، كویرم
بگو ابر بباره می خوام جون بگیرم

اگه بارون بباره اگه بارون بباره
آروم آروم و نم نم رو لب خشك تشنه ام

گیسوی سبز جنگل تنمو می پوشونه
پرنده رو درختام می سازه آشیونه
 






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

رفتی بدون تو دارم

تو خشکیا جون میکنم  بی کس و تنها موندم و

 همش دارم جا میزنم چرا تو رفتی بی خبر

من باتوام ای در به در باشه برو ولی بدون

من همیشه منتظرم عیبی نداره من میگم

شاید ازم خسته شدی میخوای بری روت نمیشه

 میدونم بازنده شدی اول بازی یادته؟

گفتی دوسم داری زیاد اما حالا داری میری

اخ که دنیا چه بی وفاست !!!






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

 

شعر عاشقانه ی ابدی

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد......

شعری که همیشه با تو بماند.

                                                                                  . :  یک ترانه ی قدیمی:.






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

چقدر ثانیه ها دروغ میگویند

و چقدر ساعت ها بی رحمانه ما را جا میگزارند

دستی همیشه ما را هل میدهد

و ما نا خواسته به جلو کشانده میشویم

در تجربه ای که به طرز نا خوشایندی ارغوانی است

و حالا ما افرادی هستیم که همیشه در رویا به سر میبرند

همان هایی که عقب میکشند

و از پشت به زمان خنجر میزنند






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور
نوشته شده در تاريخ شنبه 2 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

عمری به سر دویدم در جستجوی یارم

**********************

عمری به سر دویدم در جستجوی یارم

جز وصل و طلب از او، حاجت نبود بكارم

گاهی ز شوق خنده ، گاهی ز شوق گریه

بی آنكه خود بدانم، چه شد كه بیقرارم

بهر سو كشیدی ای دل، رسوای بی تعقل

با گوشه ی كرشمه بردی بكار زارم

بیچاره من ، برهنه پا در كویرم

تو هیچ نسوختی، اشكی نریختی به حال زارم

عطش به لب نشسته، ترك زده لبانم

كفشی به پام نمانده ، ببین در شوره زارم

تا كی در ترازو ، میزان نهم دلم باز

تا باوركنی ای عشق ، از الست میگسارم

تو با صد غمزه و ناز ، با صد اشاره و راز

با نیم نگاه كرشمه، كردی تو خاكسارم

تا بی نهایت ای عشق ما را  به سر دواندی

اینهمه آتش و سوز ، هیچ نامد بكارم

مهر را ز سر رهاندی ، با شور و عشق و مستی

این كتاب نا نوشته ، پایان نداشت ، خمارم






نوشته شده در تاريخ شنبه 2 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور

بی تو
بی تو ای مهتاب شبها من چه تارم                                             

                                               بی تو ای آرامش دل من چه دارم

بی تو ای تنهای عاشق من که هستم

                                               بی تو من تنها ترین پرنده هستم

بی تو ای گلواژه نور و طراوت

                                              بی تو من در غم بمیرم بی صدایت

بی تو ای آرامش من ٬ من غریبم

                                                بی نگاه عاشقانت من میمیرم

بی تو من تنها ترین ابر زمینم

                                              بی تو من نالان و گریان و غمینم

koleposhti-66.blogfa.com

سرگشته

باز آ که مرا دیده دل غرقه به خون است

                                             گر بر سر باز آمدنی وقت کنون است

دل از طلبت بادیه می پوید و سر نیز

                                       سرگشته و حیرت زده در دشت جنون است

ای یار ز من طاقت ایوب چه جویی ؟

                                             پایاب شکیبم دگر از دست برون است

در جام من این باده گلرنگ نبینید

                                              از حال دل زار بپرسید که خون است

سر منزل این پیکر خاکی دل خاک است

                                       هان ای دل سودا زده ! این درس قرون است

عزت به جز از بندگی عشق نجویم

                                         کاین بندگی از خواجگی عرش فزون است

 






نوشته شده در تاريخ شنبه 2 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور
(تعداد کل صفحات:11)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

نظر سنجي

پيوند ها

صفحات جانبي

آمار سايت