بی تو
بی تو ای آرامش دل من چه دارم
بی تو ای تنهای عاشق من که هستم
بی تو من تنها ترین پرنده هستم
بی تو ای گلواژه نور و طراوت
بی تو من در غم بمیرم بی صدایت
بی تو ای آرامش من ٬ من غریبم
بی نگاه عاشقانت من میمیرم
بی تو من تنها ترین ابر زمینم
بی تو من نالان و گریان و غمینم

سرگشته
باز آ که مرا دیده دل غرقه به خون است
گر بر سر باز آمدنی وقت کنون است
دل از طلبت بادیه می پوید و سر نیز
سرگشته و حیرت زده در دشت جنون است
ای یار ز من طاقت ایوب چه جویی ؟
پایاب شکیبم دگر از دست برون است
در جام من این باده گلرنگ نبینید
از حال دل زار بپرسید که خون است
سر منزل این پیکر خاکی دل خاک است
هان ای دل سودا زده ! این درس قرون است
عزت به جز از بندگی عشق نجویم
کاین بندگی از خواجگی عرش فزون است
تبلیغات 



