ای مسافر غریبه
چرا قلبمو شکستی
رفتی و تنهام گذاشتی
ای که بی تو تک و تنهام
توی این غربت سنگی
می دونم بر نمی گردی
شدی همرنگ دو رنگی
همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردی به جز من
یکی دیگه لایقت بود
رفتی و ازم گرفتی
اون نگاه آشناتو
واسه من بمبی گذاشتی التهاب لحظه ها تو
حالا من تنها نشستم
با نوای بی نوایی
چه غریبم بی تو اینجا
ای غریبه بی وفایی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 خرداد 1388 توسط یعقوب حسن پور
تبلیغات 



