تبلیغات
اس ام اس - لطیفه و حكایت های ملا نصرالدین 1
اس ام اس
به نــــــــــام نـــــــــــــامی نـــــــــــــــــام نــــــــــــــــــــماینده عشــــــــــــق

روزی از ملا پرسیدند:شما چند سالگی داماد شدید؟
ملا گفت به خدا یادم نیست چون که آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم!


روزی ملا از گورستان عبور میکرد ، قبر درازی را دید
از شخصی پرسید: اینجا چه کسی دفن است؟
شخص پاسخ دادقبر علمدار لشکر است
ملا با تعجب گفت : مگر او را با علمش دفن کرده اند.
-----------------------------

یك روز كه ملا به روستای همسایه رفته بود، ساكنان آنجا كه ملا را می شناختند، از او خواهش كردند .
ملا... لطفا'' بیا و برای ما كمی سخنرانی كن.
ملا بار اول و دوم كه از او تقاضا كردند، نپذیرفت ولی بالاخره رضایت داد و بالای سكویی رفت و گفت:
آهای مردم ... آیا می دانید كه هوای شهر ما شبیه هوای شهر شماست؟
مردم از شنیدن این سخنان حیرت كردند و یكی از ریش سفیدان روستا با تعجب پرسید:
از كجا فهمیدی كه هوای شهر شما شبیه هوای شهر ماست؟
ملا نگاهی تمسخر آمیز به آن مرد انداخت و گفت:شما چه جور ریش سفیدی هستید كه موضوع به این سادگی را درك نكرده اید با آنكه بارها به روستای ما آمده اید؟
پیرمرد جواب داد : خوب ... آدم خیلی چیز ها را نمی داند... حالا خودت بگو كه از كجا متوجه شباهت هوای روستای ما با هوای دهكده خودت شده ای؟
ملا سرش را تكان داد و گفت: از اینجا متوجه شدم كه ستارگان و ماه و خورشیدی را كه در روستای خودمان می دیدم ، در اینجا هم می بینم .


دقت نظر ملا




یك روز حاكم شهر به اتفاق عده ای از اطرافیانش به یكی از جنگل های اطراف شهر رفته بودند تا گردش كنند. اتفاقا'' حاكم ناگهان چشمش به ملا افتاد كه از سویی به سوی دیگر می دود و آواز می خواند.
حاكم اسب خود را به سوی ملا راند و وقتی به او رسید،پرسید:ملا چرا در حال آواز خواندن می دوی؟
ملا ایستا و نفس نفس زنان جواب داد: قربان... آخه عده ای از دوستانم به من می گویند كه آواز من از دور خوش صداست ... به همین جهت است كه دارم می دوم و می خوانم تا صدای خودم را از دور بشنوم و لذت ببرم .


اعتماد مطلق




یك روز ملا و عدهای از دوستانش در خانه یكی از رفقا جمع شده و نشسته بودند كه صحبت به اعتماد به مردم كشید .
یكی از دوستان ملا از او پرسید: ملا...آیا تو به كسی اعتماد داری و آیا برای كسی درد و دل می كنی یا نه؟
ملا اظهار داشت: مغز مردم كه انبار اسرار و مشكلات من نیست. به همین جهت است كه تا به حال درد دلم را با هیچ كس در میان نگذاشتم و نزد كسی دردودل نكردم .





نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

نظر سنجي

پيوند ها

صفحات جانبي

آمار سايت