تبلیغات
اس ام اس - مطالب هفته سوم اردیبهشت 1388
اس ام اس
به نــــــــــام نـــــــــــــامی نـــــــــــــــــام نــــــــــــــــــــماینده عشــــــــــــق

 

این روزا وقتی فکر میکنم میبینم حتی یادآوری چشمای مهربونت،دستای گرمت،نگاه بامعنی ت و لبخند همیشگیت هم دیگه از دور نمی تونه آرومم کنه.

وقتی با خدا حرف میزنم تمام حرفام،تمام آرزوهام،تمام خواسته هام شده یه آرزو ،یه آرزویی که خودم بهتر از هر کسی میدونم هیچ وقت تحقق پیدا نمیکنه

ولی من با بستن چشمام روی همه ی محالات این دنیا فقط و فقط تو رو از خدا میخوام!

دیگه فکر کردن به تو و توی خیال نگاه مهربونت رو دیدن دردی ازم دوا نمیکنه ، این روزا درد من بزرگتر از اونی که بشه اینجوری درمونش کرد.

دلم میخواست بودی تا انقدر توی آغوشت گریه میکردم که تمام دنیایی که از زنجیر واسه خودم ساختم رو اشک چشمام با خودش ببره و تو هم مثل همیشه من رو نجات بدی از این برزخ بزرگ و از باتلاقی که هر لحظه بیشتر توش فرو میرم.

دلم میخواست بودی تا انقدر از زمین و زمان بهت شکایت میکردم که تو دلم هیچی نمونه که مجبور باشم ازش فرار کنم

دلم میخواست بودی و دستم رو میگرفتی تا من مجبور نشم وقتی راه میرم دستهامو تکون بدم و توی هوا دنبال دستات بگردم

و دلم میخواست بودی تا با بلندترین صداهای دنیا فریاد میزدم و بهت میگفتم چقدر دوست دارم!

همین و بس!!!

چرا هیشکی نمی فهمه من چی میگمممممممممممممممممم؟؟!!!!

انقدر نامفهومم؟؟!







نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

در مصرع بعد هم تو را می بوسم

 

ایراد ندارد !به کسی چه!اصلن

 

شعر خودم است من تو را می بوسم!

 

بی دغدغه همچنان تو را می بوسم


بی بوسه عزیز!در خودم می پوسم

 

آنقدر به بوسه ی تو معتادم که

 

یک قافیه در میان تو را می بوسم

 

دل می شود از تو قرص با یک بوسه

 

احوال مرا بپرس با یک بوسه

 

لبهای تو نسخه ی مرا پیچیدند

 

صبح و شب و ظهر قرص با یک بوسه

 






نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

 

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده , گفت: دستانش گرمای مرا دارند.

    به اسمان گفتم : پاکی ات را به من بده گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.

       از دشت سبزی زندگی ات را خواستم اما دشت گفت: زندگی تو سبز تر از اوست.

      از دریا بزرگی و ارامشش را خواستم گفت: قلب تو به اندازه اقیانوس است

      از ماه تابندگی صورتش را خواستم گفت: وقتی نگاهش میکنم خجل میشوم.

   به فکر فرو رفتم من در مقابل دستان گرمت, چشمان پاکت , سبزی زندگی ات,

   بزرگی و ارامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز...

     این... بگیر نترس ,می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم







نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

 
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین كار گفتگوی جالبی بین آنها
 
 در مورد خدا صورت گرفت

آرایشگر گفت:من باور نمیكنم خدا وجود داشته باشد

مشتری پرسید چرا؟

آرایشگر گفت : كافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود با وجود
 
 خدای مهربان اینهمه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت به محض اینكه از آرایشگاه
 
بیرون آمد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و كثیف با سرعت به
 
آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت : می دانی به نظر من آرایشگر
 
ها وجود ندارند!

مرد با تعجب گفت :چرا این حرف را میزنی؟ من اینجاهستم و همین
 
الان موهای تو را مرتب كردم.

مشتری با اعتراض گفت : پس چرا كسانی مثل آن مرد بیرون از
 
آریشگاه وجود دارند؟

آرایشگر گفت : آرایشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه
 
نمیكنند.

مشتری گفت : دقیقا همین است خدا وجود دارد فقط مردم به او
 
مراجعه نمیكنند .برای همین است كه اینهمه درد و رنج در دنیا وجود
 
 دارد...
 
__________________
آموختم که گاهی اوقات همه ی آن چیزی که انسان نیاز دارد، دستی برای گرفتن و قلبی برای درک
 
 شدن است ...

 





نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

 

ترکه داشته با اخم پولکی میخورده بهش میگن چته؟ میگه :والا ما هرچی بگیم شماها میگین ترکا خرند ولی به خدا این چیپسا شیرینند


 ............................................................

ترکه باخرش میرفته بعد فارسه می بینه که ترکه بربری می خوره به خرش نون فانتزی می ده ازترکه می پرسه چرا به خرت نون فانتزی میدی وخودت بربری می خوری میگه خرهای ما فارسن


 ............................................................


به ترکه می گن سفره حج چطور بود می گه عالی ،خیابوناش تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا همه اخرین مدل یه جای دیدنی هم داشت که خیلی شلوغ بود من نرفتم


 ............................................................


خروسه میره لب دیوار میبینه ماشین حمل مرغ رد می شده صدا میزنه بچه ها بیایید سرویس  دخترها داره میاد دیدم


 ............................................................


یه روز یه میخ میره عروسی اونقدر می رقصه پیچ میشه


 ............................................................


یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور مشکلها


 ............................................................


 شعارهای جدید انرژی هسته ای: انرژی هسته ای آزاد باید گردد! آمریکا در چه فکریه... ایران پر از هسته‌ایه وای اگر انرژی هسته ای حق مسلم ماست تا خون در رگ ماست... انرژی هسته ای حق مسلم ماست! عقاب آسیا کیه ؟ ... انرژی هسته ایه ما انرژی هسته ای میخوایم ، یالا یالا ، حالا وای وای ، وای وای وای وای.


 ............................................................


ترکه رادیولوژیست میشه به مریض میگه: تو عکستون یک شکستگی تو دنده راست سینتون دیدم، با فتوشاپ درستش کردم


 ............................................................


به ترکه میگن چرا جورابات یه لنگش آبی یکی قرمز ؟ میگه والا نمیدونم بدبختی اینه که یه جفت دیگه هم تو خونه دارم همین طوری


 ............................................................


یارو عاشق می شه روی در خونش می نویسه بزودی در این محل جشن عروسی برگزار می شود


 ............................................................


یه روز ترکه میره عروسی تو عروسی برف شادی میزنن ترکه سرمامیخوره


 ............................................................


فرق باطری با دختر چیست؟ باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی دختر هیچ چیز مثبتی نداره


 ............................................................


پلیس بین الملل اعلام کرد: نشان مخصوص حاکم بزرگ میتی کومان توسط قزوینیان به سرقت رفته مراقب باشید احترام نگزارید







نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

 

خیلی سخته به یکی عادت کنی ولی بعد مجبور بشی فراموشش کنی
خیلی سخته یکیو یه جور دیگه بشناسی اما خودش بیاد
بگه من اونی نبودم که تو فکر میکردی
خیلی سخته ......

 مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی هر دم

تورا میبینم و میلم زیادت میشود هردم






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 20 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

سلامتی اونی که دوسش دارمو نمیدونه

سلامتی اونی که دوسم داره و نمیدونم

ای آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم‎ ‎داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم؟

با خون غم نوشتم غربت مکان ما نیست / از یاد بردن دوست ، هرگز کار ما نیست . . .

.

.

.

زنده باد آن کس که گاهی یادی از ما میکند / از خجالت ما غریبان را غرق دریا میکند

حال ما میپرسد و از مهربانی های خود / این دل رنجور ما را عطر گل ها میکند . . .

.

.

.

جفایت با وفایت هر دو نیکوست / تو را هر جا که باشی دارمت دوست . . .

.

.

.

گویند سلام طلائی ترین کلید برای صعود به تالار آشنائی هاست

پی صمیمی ترین سلام تقدیم تو باد . . .

.

.

.

زدی تیری به قلبم رد نکردم / جدائی را تو کردی ، من نکردم . . .

.

.

.

در انتظار دیدنت به دشت غم نشسته ام / رها نکن دل مرا بیا که دل شکسته ام . . .

.

.

.

شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ، ولی میشود هم اکنون

آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت . . .

.

.

.

مرا از یاد میتوانی ببری ، اما از خاطر من نمیتوانی بروی . . .

.

.

.

به دریائی گرفتارم که موجش عالمی دارد / که من با دل و دریا و موجش عالمی دارم . . .

.

.

.

یادت همیشه سبز است در خلوت خیالم / خوبم به خوبی تو ، هرچند نپرسی حالم . . .

.

.

.

یک نخ از جامه ارحام تو ما را کافیست / رشته مهری از آن عالم بالا کافیست

گر راضی شوی از من ، همه روزم به شادابی ست / گر نامه ام شود از سوی تو امضا کافیست

.

.

.

در غمگین ترین لحظات زندگیم شادم که کسی نمیداند که چقدر غمگینم . . .

.

.

.

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت / زندگی تکرار پائیز است باید دید و رفت . . .

.

.

.

شلوار چهار سالگیت رو بپوش ! ببین چقدر تنگ شده برات

اندازه همون دلم تنگ شده برات !

.

.

.

یه زغال بر میدارم و دورت میکشم و مینویسم

این بی معرفت دنیای منه !

.

.

.

عصری است غروب آسمان دلگیر است ، افسوس برای دل سپردن دیر است

هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت ، عیب از من و توست ، عشق بی تقسیر است

.

.

.

بر سنگ مزارم بنویسید

اشفته دلی خفته در این خلوت خاموش / او زاده غم بود که از خاطر دوستان گشت فراموش . . .

.

.

.

هر دو بالم را شکستی باورم را پس بده / مانده خالی خالی هستی ام را پس بده

دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من / اشک های بیت بیت دفترم را پس بده

.

.

.

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چرا که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست

.

.

.

نه از قایق نه از قایق مینویسم ، نه از زخم شقایق مینویسم

به یاد لحظه های با تو بودن ، به یاد آن دقایق مینویسم . . .

.

.

.

محبوب ترین فرد کسی است که هم خود با نشاط است

هم به دیگران نشاط میبخشد . . .

.

.

.

در تنور عاشقی سرد مکن ، در مقام عشق نامردی مکن

حرف مردی میزنی مردانه باش ، در سرای عاشقی افسانه باش . . .

.

.

.

سکوت یعنی یه حرف که رو دلمه ، یه اسم که رو لبمه ، یه شرم که تو چشامه

و یه ارزو که تو قلبمه ، سکوت یعنی …….

.

.

.

این اس ام اس رو میفرستم برای همه خوب ها که سخت مشغول شطرنج

زندگی هستند و نمیدونند که ما ، مات رفاقتشون هستیم . . .

بگذار نگاهت را لمس کنم
.
عاشق حریر مخملی نگاهتم
.
باران نگاهت از ابر تنم میریزد
.
ماه یادگار نیم رخ توست

تکرار همه چیز توی دنیا , خسته کننده است

اما تو مثل نفسی

تکرارت تضمین زندگی منه

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ? رادیو پیام رو روشن کنی

و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره !






نوشته شده در تاريخ شنبه 19 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

         

 

 

گفتی که می بوسم تو را


گفتم تمنا می کنم


گفتی اگر بیند کسی


گفتم که حاشا می کنم


گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟


گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند


گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم


گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم


گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟


گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم






نوشته شده در تاريخ شنبه 19 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

چه راحت شکستی و رفتی.....Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
چه بی خیال آتش زدی....این دل بی درمان را.....
 
چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت وساده بودم....Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
تو زلالیم را ندیدی، به بازیم گرفتی حداقل برای بار آخر منو به بدترین شکل بازی دادی.....
 
مرا،احساسم را به بازی گرفتی....
 
من بازیچه نیستم.....،تو به من دروغ گفتی....Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
دروغی بزرگ که منو دوست داشتی .... 





نوشته شده در تاريخ شنبه 19 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور




بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم







نوشته شده در تاريخ شنبه 19 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

آب دهید گاو را، شیر زیاد می دهد

شیر زیاد با عسل ، توی ستاد می دهد

 

وصل شیلنگ می شود ، طرح قشنگ می شود

هم به جهاد می دهد ، هم به چکاد می دهد

 

شیر زیاد همچنین ، موجب خواب می شود

خواب و خوراک در بشر، حالت شاد می دهد

 

شیر دهید مرد را ، مردک دوره گرد را

او که تمام هیکلش ، بوی مواد می دهد

 

مرد که شیر می خورد ، یک تنه رای می دهد

هم به فواد می دهد ، هم به قباد می دهد

 

رای وفور می شود ، وقت حضور می شود

معده ی خورده شیر را ، گاو  به باد می دهد

 

شیر کنید پاکتی ، صف بزنید ساعتی

سهمیه بند می رسد ، دست عباد می دهد

 

آب ندید گاو را ، جانور گشاد را

گاو ِ الاغ صف به صف ، نسل جواد می دهد

 

کاه دهید گاو را ، کار درست می شود

جای دو سطل شیر خود ، چسب و پماد می دهد !


شاعر زهرا دُرِّی





نوشته شده در تاريخ شنبه 19 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

                                              شعر عاشقانه

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست


گفتم که مرا دوست نداری گله‌ای نیست


رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت


بگذار بسوزد دل من مسئله‌ای نیست


 


شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت


به گریه گفتمش آری و چه زود گذشت
 بهار بود و تو بودی و
عشق بود و امید


بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت 


 

lovely


دلم در حلقه غمها نشسته


زبانم بسته و سازم شکسته
وجودم پر ز شعر عاشقانه ست


تو را می خواهم و اینها بهانه ست


 


آسمان وقف نگاهت گل من


مانده ام چشم براهت گل من


هر کجا هستی و باشی گویم


که خدا پشت و پناهت گل من


 


همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن


قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن ...


 


ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش


با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش


 


اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش


اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش
تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن


تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن


تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن


تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن


خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن


و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی


کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم


اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست


میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست
نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی


افق ها منتظر ماندن که از این راه برگردی
 اگر یک آسمان دل را به قسط عشق بردارم


میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارم

 

            i love you


 

love


 






نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

چند تا اس ام اس جدید اومده زنگ بزن برات بخونم ، هزینه ام زیاد نشه


-----الله اكبر
الله اكبر
.
.
.
.
بیدار شو وقت نمازه


یه سوال برام پیش اومده، شبا كه میگن: "بگیر بخواب" چی رو باید بگیریم؟؟؟
بیخیال حالا، بگیر بخواب!!


این اس ام اس فقط برای دویدن شما به سوی موبایل بوده و هیچ خاصیت دیگه نداره .


سلام این اس ام اس صرفآ جهت یادآوری به شما برای مسواک زدن است
و ارزش قانونی دیگه ای ندارد . شب بخیر .


همه جا امن و امانه! تو راحت بگیر بخواب!


پا شو سرت از رو متکا افتاده پایین! 
 


مشترك گرامی این اس ام اس به منظور بیدار كردن شما می باشد لطفا لبخند بزنید! 







نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

                           

 

 

هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
*********************************************
قاضی دادگاه، آدم شیادی که مال مردم را بالا می کشید محکوم کرد که روی الاغ سوار کنند و در همه جای شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشی است و کسی به او پول ندهد.
در پایان روز صاحب الاغ از او کرایه خواست.
یارو با پوزخند گفت: مرد حسابی! خودت از صبح تا حالا داری فریاد می زنی که من پول مردم را بالا می کشم، حالا با چه امیدی از بنده کرایه الاغت را مطالبه می کنی؟!
*********************************************
شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که خونش را بگیرند.
به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه.
ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و 4 تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش بیاد.
وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون نمیخواد؟!
*********************************************
می گویند یک روز جرج بوش با لباس غواصی به عمق 200 متری اقیانوس رفته بود.
یک کوسه به طرفش آمد و از او پرسید: ببخشید! شما آقای بوش رئیس جمهور آمریکا هستید؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولی تو از کجا مرا شناختی؟
کوسه خندید و گفت: آخه دیدم به جای کپسول اکسیژن، کپسول آتش نشانی به پشتت بسته ای!!
*********************************************
به شخصی گفتند: زود باش زود باش جشن عروسی شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسی پسر خودت است.
طرف به یارو گفت: پس به تو چه؟!
*********************************************
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
*********************************************
یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر.
میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟
*********************************************
یارو به شاگردش میگه: قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه.
شاگرد میره عقب ماشین، میگه: کار میکنه، کار نَمیکنه، کار میکنه، کار نَمیکنه...!
*********************************************
مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی آنها به رستوران هتل می آیند."
*********************************************
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
*********************************************
معلم تاریخ: آهای… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: کی ناصرالدین شاه را کشت؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: پس تو با این وضعت چطوری میخوای امتحان تاریخ بدی؟
طرف: من که نمیخوام امتحان بدم من اومدم بخاری کلاس را تعمیر کنم.
*********************************************
یه دهاتیه پا میشه میاد تهرون میره سوار تاکسی میشه میگه در بست. راننده هم قبول میکنه.
وقتی میاد پیاده شه یه ده تومنی میزاره کف دست راننده و میره.
راننده داد میزنه: آقا…بقیه ش؟؟؟
دهاتیه میگه: بقیه ش مال خودت!!!
*********************************************
یارو تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، یارو میگه: بچه ها در رین صاحابش اومد!
*********************************************
وسط شهر یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش، ‌زخم و می‌شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می‌کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن.
یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌کشن..آفرین!
یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید!‌ آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چی‌کار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی سر حال می شن، کف می‌زنن سوت می‌کشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!‌
یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب می‌کنن،‌ میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر می‌کنیم، میریم نزدیک همه بیمارستانها یک چاههای زیادی حفر می کنیم!
*********************************************
روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد.
بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.
همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟
ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت.
چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او داد و مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد.
همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.
اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد.
همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟
ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!!!!
*********************************************
یک روز یکی دو تا دزد می گیره زنگ می زنه به 220
*********************************************
غضنفر داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید.
بعد یک مدت یکی میاد تو داروخونه میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌ کش جدید چیه! این خونه ما رو سوسک گرفته!
غضنفر میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن .
یارو میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا می‌کشیمشون.
غضنفر میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشه !!
*********************************************
یکی: راستی راستی این دفعه رفتم تست بازیگری دادم و قبول شدم میگین چجوری . بخونین.
کارگردان گفت:نقشش خیلی کوتاهه ها فقط همین صحنه.
گفتم:عیبی نداره!
گفت:پول نمیدیما!
گفتم:عیبی نداره!
گفتم:دیالوگ چی؟
گفت: خودتو نشون نمیدیم!
تو میری پشت یه دیوار بعد یک گلدون میوفته اونور و تو میگی:آخ.
گفتم: بلند بگم.
گفت:مهم نیست صدات هم بعدآ دوبله میشه!!!
*********************************************
آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده،‌ هی داد میزده: help me, hellllp!
یکی از اونجا رد میشده میگه:‌ احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی.
*********************************************
شخصی به حمام رفت بدون اینکه موهایش را خیس کند به آن شامپو زد.
از او پرسیدند چرا این کار را کردی؟
جواب داد آخه رو شامپو نوشته شده بود برای موهای خشک.
*********************************************
از زرنگی می پرسن دو دوتا میگه چهارتا برای جایزه بهش چهارتا گردو می دن.
یه روز دیگه ازش می پرسن دو دو تا می گه یه گونی.
*********************************************
بابای یکی میمیره، مجلس ختمش رفیقاش همه میان بهش تسلیت میگن.
بنده خدا خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت کشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده کردین... ایشالله ختم پدرتون جبران می‌کنم!
*********************************************
روزی از یک چوپان می پرسند:این همه چوپانی کردی رو اخلاقت تاثیر نگذاشته؟
می گه:نع...نع..نع!!!
*********************************************
از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟
خیابانی میگه: چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی! 
*********************************************
اولی:به نظر تو موقع تشیع جنازه جلوی تابوت باشی بهتر است یا پشت تابوت؟
دومی:فرقی نمی کند فقط باید سعی بکنی داخل تابوت نباشی.
*********************************************
یوسف دوان دوان به دفتر مدرسه وارد شد و گفت آقای ناظم کمک کنید الان نزدیک به نیم ساعت است که پرویز با بردارم دعوا می کند و داره اون رو میزنه .
ناظم در حال خروج از پرویز پرسید:چرا زودتر نیامدی بگویی؟
پرویز سری خاراند و گفت:اخه تا الان داداشم داشت اونو میزد.
*********************************************
یه روز به یه مرد یه اسب می دن که برای اولین بار اسب سواری کنه اون هم بدون زین خلاصه مرد سوار اسب میشه و اسب همینطور که یورتمه می ره مرد به طرف عقب سر می خوره تا اینکه پس از مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.
ناگهان داد می زنه: این اسب تموم شد یکی دیکه بیارین!!!
*********************************************
یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون.
یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر مورنینگ گود»!
زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟
گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام»
*********************************************
یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم.
تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟
میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.
میپرسه فرقش چیه؟
میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز.
خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا.
یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم خلاصه میره میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست ،می پرسه: جریان چیه؟
میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست!
*********************************************
به یکی میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟
می گه: راهنمام گیر کرده!!
*********************************************
یکی کولرش خراب میشه، به بچه هاش می گه: مگه نگفتم 4 نفری جلو کولر نشینید.
*********************************************
دو نفر میرن تهران یک فولکس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف شهرشون.
نزدیکای شهرشون یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده.
اون یکی درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: بیا که ماشین موتور نداره!
خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میکنم!
اون یکی میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم.
*********************************************
یکی دکتر آزمایشگاه بود و روی یه مگس داشته آزمایش میکرده یه روز بالهای مگس رو ازش جدا میکنه بعد به مگسه میگه بپر! مگسه نمیپره برای بار دوم و سوم تکرار میکنه که بپر! ولی مگسه نمی پریده ! در آخر نتیجه آزمایش رو اعلام میکنه: که اگر بالهای مگس را از تنش جدا کنید گوشهایش نیز کر میشود !
*********************************************
به یه مرده میگند: ماشینت چه رنگیه ؟
میگه:نوک مدادی.
میگند:دروغ نگو ماشینت قرمزه!
میگه مگه نوک مداد قرمز نداریم!!!
*********************************************
یه روز یه بنده خدایی همه چراغ قرمزا رو پشت سر هم رد میکنه و به هشدار پلیسم هیچ توجهی نمیکنه.
بالاخره پلیس تعقیبش میکنه و یه جایی نگهش میداره.
ازش میپرسه چرا پشت چراغ قرمزا واینمیسادی و همه شونو رد میکردی؟
میگه من از یه نفر آدرس پرسیدم گفت چراغ اولو رد میکنی چراغ دومو رد میکنی رسیدی چراغ سوم میپیچی دست راست!
*********************************************
یکی می میره میره اون دنیا . ازش میپرسن میری بهشت یا جهنم ؟
نگاه می کنه به جهنم می بینه دار و درخت و آب و بلبل و همه چیز مرتبه. میگه میرم جهنم .
تا درو باز می کنن می بینه شعله های آتیش از همه جا بلند شده . شاکی میشه میگه این که این طوری نبود .
میگن یه مدت کسی نیومده بود رفته بود رو screen saver.
*********************************************
یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره.
بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟
یارو میگه نخیر!
میگه: کارت ماشین چی؟
مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه!
افسره کف میکنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده.
خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد.
از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟!
یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ.
سرهنگه میگه: میتونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟
یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میکنه میبینه اونجا هم خبری نیست.
برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه!
یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این افسره عقده ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم ... .
*********************************************
یه هواپیما تو قبرستون سقوط میکنه، فردا رادیو میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومه شهر سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!
*********************************************
یکی میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی اون که قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه، اون میگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو. اون میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه
*********************************************
یکی 10 تومن میندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ یک ماشین میزنه بهش، درب و داغونش میکنه. همون وقت یک بابای دیگه‌ای داشته یک پولی مینداخته تو همون صندوق، ‌اون با حال زار پامیشه، ‌میگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
*********************************************
دو نفر میرن یک رستوران کلاس بالا، ‌دو تا کوکا سفارش میدند‌، بعد هم یکی یک ساندویچ از کیفشون درمیارند، ‌شروع می‌کنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ‌ببخشید،‌شما نمی‌تونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. اونا یک نگاهی به هم می‌کنند، ‌ساندویچاشونو باهم عوض می‌کنند!
*********************************************
یه جایی جشن بوده، یکی همینجوری میره تو و شروع میکنه به رقصیدن و بخور بخور. یکی ازش میپرسه: ببخشید! شما رو کی دعوت کرده؟ اون میگه: من از خونواده عروسم. یارو میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده!
*********************************************
تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، یکی تماشا می‌کرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون میدن، یکی شاکی میشه، میگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش!
*********************************************
یکی میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا می‌گیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میکنیم باهاش قایق درست میکنیم. اون هم یه چاقو ور میداره می‌گذاره رو شکمش، میگه: جلو نیاید وگرنه ‌قایقتونو سوراخ میکنم!
*********************************************
یکی با زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی‌زدند. زنش وقتی شب میره بخوابه، یک یادداشت برایش می‌گذاره که: منو فردا ساعت 6 بیدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، ‌می‌بینه شوهرش براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زن! ساعت شیشه!
*********************************************
یکی با ماشین میره تو دره، بهش میگن: چی شد بابا؟ چرا افتادی تو دره؟ میگه: والله ما داشتیم تو جاده با ماشین میرفتیم، هی جاده پیچید، من پیچیدم، ‌دوباره جاده پیچید، باز من پیچیدم،‌ یهو جاده پیچید، من نپیچیدم!
*********************************************
یکی تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! یکی از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ خودم میرم!
*********************************************
- ببینم شما چند سال دارید؟
- ۹۷ سال.
- خب خانم چند سال دارند؟
- ۹۵ سال.
- و شما در این سن تقاضای طلاق کردید؟
- راستش قصد داشتیم خیلی زودتر از اینها این کار رو بکنیم اما خانم گفت بچه ها کوچکند بگذار بزرگتر بشوند بعدا"...!!!






نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

گله دارم ز همه قول و قراری که نشد / سردی عشق تو و فصل بهاری که نشد

.ای دوست به جز عشق تو در سر من هوسی نیست

.

.

عشقی که تنها با یک نگاه آغاز میشود ، با شناخت سست و سست تر میشود

ولی عشقی که با شناخت آغاز میشود با هر نگاهی عمیق و عمیق تر میشود . . .

.

.

.

چه ساده بودم آن هنگام که میپنداشتم ترکیدن بادکنک آبی ام ناگوار ترین حادثه

عالم است . . .

.

.

.

ز درد عشق تو با کس حکایتی که نکردم / چرا وفای تو کم شد ، شکایتی که نکردم . . .

.

.

.

با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون . . .

.

.

.

اکثر ما نه به خاطر یافتن فردی کامل ، بلکه به خاطر کامل دیدن یک فرد نا کامل

عاشق میشویم که از پیله تنهائی خود رها شویم . . .

.

.

.

2تا گل بگیر دستت ، یکی دست راست ، یکی دست چپ

ولی من گل وسطی رو دوست دارم !

.

.

.

آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا / جز دوری تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانبت پرواز کنم / حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . .


98423474432427823487561257812358754357834857238475

اینقدر دوست دارم !!!

.

.

.

افتخار در خشک کردن اشک است ، نه در جاری کردن آن . . .

.

.

.

ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است / ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست . . .

.

.

.

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . . .

.

.

.

در طوفان زندگی ، با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است . . .

.

.

.

در آسمان دل من پرنده پر نمیزنه / تو کلبه غم زده ام محبت سر نمیزنه . . .

.

.

.

کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد ، خودش محتاج

قطره ای از باران محبت بود . . .

.

.

.

باز هم ثانیه ها اسم تو را جار زدند و دقایق امشب یه تو تکرار زدند

سکوتی که در این عقربه ها میچرخید ، نکند در دل تو اسم مرا دار زدند . . .

.

.

.

تو رفتی و من شدم لحظه شمارت / دو قطره اشک مانده یادگارت

اگر برگشتی و من را ندیدی / بدان که مرده ام از انتظارت . . .

.

.

.

خسته در حبس زمینم ، ماه من یادم کن

به نگاهی ، به پیامی ، سخنی شادم کن !

.

.

.

میروم دیگر شما یادم کنید / من که رفتم این غزل ها را شما دفتر کنید

میروم تا دل نبندم دل به خوبی هایتان / باز هم دل بستم و زخمی شدم ، باور کنید . . .

.

.

.

نگاهی کرد و در به در کرد ، یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد

شکسنی خورد و آمد تا بماند ، ولی من رفته بودم ، او ضرر کرد . . .

.

.

.

سلام ای بی وفای بی مرووت / سلام ای ساز گیتار محبت

سلام کردم نگی تو بی وفائی / وگرنه ما که عاشقیم بی مرووت !!!

.

.

.

گر نگه دار من آن است که من میدانم / شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد . . .

.

.

.

بزرگ ترین درد دنیا اینه که بدونی پناه لحظه هات . پناه دیگری دارد . . .

.

.

.

یافتن میلیون ها دوست معجزه نیست ، معجزه توئی که بین میلیون ها دوست ، تکی !

.

.

.

من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم

خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . . .

.

.

.

اگر لیلی به مجنون داده میشد / دگر هیچ عاشقی رسوا نمیشد

.

.

.

من و تو از تبار بی کسانیم / در این غوغا چه کس را کس بدانیم

کسی نشنید فریاد کمک را / کمک کن تا برای هم بمانیم . . .

.

.

.

دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای / عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای !؟

.

.

.

آن شب که شد زندگی ما آغاز ، آغاز شد افسانه این سوز و گداز

دادند به ما دلی گفتند بسوز ، دیدند که سوختیم گفتند بساز . . .

.

.

.

اگه گفتی امروز چه روزیه ؟

بگو دیگه !

زیاد فکر نکن ! امروز همون روزیه که دلم برات تنگ شده !!!

.

.

.

عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش ٬ رادیو پیام رو روشن کنی

و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره !





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور


 

 

لره و ترکه شطرنج بازی میکردن - شاه دغ مرگ میشه !!!

 

زندگی سه تا پیچ داره

تولد

عشق

مرگ

سر پیچ دوم منتظرم باش تا پیچ سوم همراهیت کنم

 

سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد انقدر زیاد نیست که کمرمان را خرد کند

انقدر است که ما را برای دعا به زانو دراورد

 

 

ای اس ام اس برو پیش اونی که دارم بهش فکر می کنم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

یه دونه بزن تو سرش برگرد بیا با هم بهش بخندیم

 

.

.

.

.

.

.

.

شستت حال اومد؟؟؟؟

اون چیه که از گل بهتره، از حوری قشنگ تره، از دنیا با ارزش تره، از فرشته پاک تره؟

.

.

.

واقعا که!

.

.

.

تو هنوز منو نشناختی؟؟؟؟

 

 

 

در پی اختلاف نظر در مورد اینکه شب چهارشنبه سوری 22 است یا 29. روز 22 اسفند

 یوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته ی وحشت اعلام شد

 

!از خدا پول خواستم بانک داد

درخت خواستم جنگل داد

اتاق خواستم خونه داد

حالا میترسم تورو بخوام بهم یه گله گوسفند بده!!!

 

--
سلام
.
.
.
.
.
.
چیه دنبال من راه افتادی؟؟؟


حالا خوبه فقط یه
سلام کردیم !!

--

همه ی وجود سرمو رو شونه ی مهربونه تو میذارم و یواشکی دماغمو با لباست پاک

میکنم !!

--

اگه گفتی پنج شنبه شب بعد ساعت 12 چی میشه ؟
.
.
.
.
.
.
خوب معلومه دیگه جمعه میشه خنگ خدا !

--

.
.
.
.
.
.
.
.
اون نرده ها رو زدن تا
گوسفندا نیان این طرف، تو چطوری اومدی ؟

--

ترکه می ره دانشگاه به 2 دلیل می فهمن ترکه

۱:سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل

2:وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد

--

اون چیه که ماست میریزن توش بعدشم باهاش شلیک میکنن؟


خوب معلومه دیگه
تفنگ! ماست هم نکته ی انحرافی بود !

--

یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوط می کنه.

.. . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!

--






نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور

                       

 

آهوی من وقت شكار نبودی
 پهلوی من سر قرار نبودی

عهدی كه بستی و شكستی رحیم    

   برای من تو موندگار نبودی

 

الان یكشنبه است و به خاطر فرار از من شنبه رفتی دوستانت راببینی.اشكال نداره.خدا دوستانت را برایت نگهدارد.آخرین لواشكت را هم خوردم تا دیگر به فكرت نیفتم







نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 توسط یعقوب حسن پور
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

نظر سنجي

پيوند ها

صفحات جانبي

آمار سايت